|
لطفا برایم نوشابه باز نکنید!میل ندارم همین زهر مار کافی است
|
تکوندن سیگار تو تپه ی فیلترهای تا ته سوخته دوباره کام و فکر"نه امکان نداره چیزی که گذشته دیگه گذشته دیگه تغییر امکان نداره من لعنتی...نه" له کردن فیلتر سیگار در حال مسلح کردن سلاح و شنیده شدن صدای بلند. اشعه های طلایی نور از کنار پنجره طلوع آفتاب و پایان شب.
وبعد
..................................................
پ.ن. این یک شعر نیست
پ.ن2.می دونی
خطی بود موازی
با تمامی تکرارش
روزی در انتهای افق خاکستری یک دشت
بیرون پنجره های محکم بسته شده
در انزوای مطلق
به پایان میرسد
با یک اسم
به نام مرگ
گم شده باشم
انگار
در پستوهای خاطره
که اینگونه سر در گم
در پی آرزو ها می دوم
خاک شده اند ایده ها وآرزوهایم
در قبرستان زمان
اصلاح توسط استاد کوروش همه خانی نویسنده ومنتقد:
شاید
گم شده باشم
در پستوهای خاطره
اینگونه سر در گم
در پی آرزو ها
پ.ن۱:خیلی خیلی خوشحال شدم وقتی استاد همه خانی برایم کامنت گذاشت
پ.ن۲:ساعت 2 شب: بارون میاد هوا سرده وسالن با عظمتی که داره با این هیتر به این بزرگی هرگز گرم نمیشه بوی روغن و نم بارونآدم رو خفه میکنه دستگاهها در حال کار کردن هستن و من در حال فکر کردن
کجای راه رو اشتباه اومدم که الآن اینجا ایستادم؟
مسیر رو که نگاه میکنم هیج جایش رو درست نیومدم آخه تو رویاهام الآن اینجا نباید باشم خیلی خیلی دورتر
برق تیغه فولادی کاتر چشمام رو میزنه میارمش بالا از خودم میپرسم ادامه مسیر اشتباه درسته یا نه؟
از هیچ چیزی دیگه نمیترسم.خدا بهشتت رو هم نمیخوام فقط من رو از این جهنم خلاص کن...
ساعت 7.30 صبح:ادامه اش رو بنویس
![]()